۵:۲۶:۴۴ - چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
دلنوشته طلاب تغسیل و تکفین اموات کرونایی
دلنوشته طلاب تغسیل و تکفین اموات کرونایی

Print Friendly, PDF & Email

سال ها بود که یکی از آرمان هایم جهاد در راه خدا بود. اما تا کنون عرصه ای برای آزمودن نیافته بودم ،و نمیدانستم که میدان خطری پیش بیاید چگونه عمل خواهم کرد .در نتیجه مبارزه در جبهه مقابله با کرونا را فرصت خوبی برای امتحان خود تلقی کرده ،پا در عرصه میدان گذاشتم .
مدتی قبل از شروع فعالیت شنیده بودم یکی از خواهران در اثر کرونا فوت شده .اما متاسفانه کسی پیدا نشده که کار غسل بنده خدا را انجام دهد ..و این موضوع برای من خیلی ناراحت کننده بود .و احساس کردم جنازه مومن روی زمین مانده ،مدام داشتم سخنان رهبری در ذهنم مرورمی کردم احساس کردم .این فرمان رهبری برای ما وجوب عینی درست می کند .
آقا فرموده بودن .سرایت این بیماری موجب سقوط احکام واجب مربوط به میت نمیشود .
بنابراین با مراعات نکات بهداشتی و استفاده از تجهیزات ایمنی .هرچند با صرف هزینه .باید حداقل واجب در مورد غسل ،حنوط،کفن ،نماز میت و دفن اموات کرونایی انجام گیرد ‌.
برای خودم میگفتم رهبر صدایمان کرده عاقبت بخیر نمیشویم اگربلند نشویم .باید هل من ناصر ینصرنی امام را لبیک میگفتیم .
احساس کردم چرا (اثا قلتم الی الارض) شدیم ،چرا نمیشنویم؟مگر با ما سخن نگفته ،باید می آمدیم پای کار آقا دستور داده بود .نباید زمین میماند .
برای خودم میگفتم تا کی میخواهیم فقط تماشاچی باشیم
وقتی امام‌(ره )دستور حفظ جزایر مجنون را دادن حال فرماندهان و مجروحین دیدنی بود که نگذارند دستور امام زمین بماند .باید کارمون را به این سمت سوق میدادیم .و احساس میکردم جمعی میتوانیم تشکیل بدهیم که راحت خودشو هماهنگ با دستور رهبری سازگار و عملیات انجام دهد.
روایات زیادی از امامان معصوم در مورد پاداش کسی که مومنی را غسل میدهد داریم .ِآقا رسوالله (ص ) هیچ مومنی نیست که میتی را غسل دهد مگر اینکه حرارت آتش جهنم از او دور شود و خداوند مسیرعبوراو از پل صراط به مقداری که صدایش میرسد اورا وسعت بخشد و نوری به او می دهد که با آن به بهشت میرسد
اینها انگیزها یی بود که مسیر رابرای فعالیت در گروه جهادی باز تر میکرد .
این بار لباس هایی که پوشیده بودم متفاوت بود .یک لباس سفید رنگ که تا زیر گلو زیپش بالا میرفت و لباس و کلاهی که روی آن می آمد .از لحظه ای که پوشیدم شروع کردم عرق کردن و تمام وجودم خیس عرق شده بود .و نفسم تند، تند میزد و احساس بدی داشتم و حتی نمی توانستم عرق پیشانی ام را خشک کنم .
برای اولین بار بود که مستقیم بایک میت رو برو می شدم وقتی با دوستان طلبه ام زیر قرآن رد شدم و وارد غسالخانه شدم و اولین بار بود فضای غسالخانه را میدیم وقتی چشمم به کاوری که در آن میت بود افتاد ترس تمام وجودم‌ را گرفت ،دلم خالی شد .حس عجیبی بهم دست داد .
بوی سدرو کافور پراکنده در هوا هوش را از سرم پرانداحساس کردم اینجا نقطه پایان و هیچ مکانی از غسالخانه وحشت آور تر نیست .
در چنین شرایطی به ذهنم رسید به ائمه اطهارو حضرت زهرا (س )متوسل شوم و خونسرد باشم و این اضطراب به دوستانم‌ انتقال ندهم .الحمدالله راحت تر شدم .و در همین حال به مرگ فکر کردم و به خدایی که با مرگ خودنمایی میکند .
(یا من فی الممات القدرته )
همه چیز داشت صحنه کلاس درسیم را برام شکل میداد یک درس طلبگی جدید .در س نوکری مردم
در س خودسازی
درس نوکری برای مردم باید از روی عشق باشه ،تا بی منت باشه ،بی غرور باشه تا احساس نکنی کسی هستی .اگر عاشقانه پای کار باشی هیچ چیز تو را اذیت نمیکند .نه بهانه این و آن نه بهانه خدمت به آنها .
مکانی برای خودسازی .در این روزها غرورم شکست .وقتی امواتی را میدیم که تا دیروز آرزوهای زیادی داشتند .اما امروز روی سنگ غسالخانه دراز کشیده اند باعث میشود تا بیشتر به خود بیایم .
آقا امیر المومنین علی (ع) هر لحظه فکر کنیدکه خواهید مرد اما طوری بیاندیشید که سال ها زنده اید ما در این فضا این جمله را بیشتر درک کردیم .کارهایمان را با دقت بیشتر انجام میدهیم و به مرگ بیشتر فکر میکنیم .

اماآن شب تا صبح نخوابیدم .و این خاطره و احساس تا همیشه در یاد خوا هم‌داشت و از آن روز سعی میکنم آن درس خودسازی را فراموش نکنم .
با این نیت که حضورم در این مکان واجب است آمده ام و از کاری که انجام‌می دهم پشیمان نیستم .
تشکر میکنم از استاد بزرگوارم مدیریت محترم حوزه علمیه فاطمه الزهرا (س) سرکار خانم موسوی و استاد بزرگوارم خانم فاطمی و دوستان طلبه ام که باعث شده اند در جبهه ای حضور یابم که بر محوریت حرف رهبری و ولایت تعریف شده .

الان باری که برروی دوش نظام و انقلاب است مسئله کروناست .آمده ام تا این بار به اندازه خودم سبک کنم .
امیدوارم مورد رضایت خدا قرار بگیرد و لبخند بر لبان امان زمان (عج )جاری شود .

فقط خانواده خودم در جریان هستند .حتی خانواده پدرم این موضوع را نمیدانند اگر می فهمیدند طبیعی است که از حضور من در این فضا مخالفت کنند .
البته راضی کردن فرزندم هم کار آسانی نبود. نه اینکه بخواهد مخالفتی داشته باشد .از اینکه اتفاقی برایم پیش بیاید ترس داشت .
الحمدالله روحیه جهاد و ایثار در وجودش هست .و شرایط را درک می کند .
و قولش داده بودم بعد از هر فعالیت بعد از دعای ظهور برایش آرزوی شهادت میکنم .
و در آخر برای خودم از خدا میخواهم مرگ مرا طوری قرار دهد که جسمم نیاز به شستن نداشته باشد .

ف – ع   _طلبه حوزه علمیه فاطمه الزهرا (س)شهرستان کنگان.

تبليغات
سورنا دیتا سورنا دیتا رخداد جنوب رخداد جنوب رخداد جنوب رخداد جنوب